دنیای تردید

دردنیایی غرق شدم که مستوجبش نبودم ودردی را چشیدم که لایقش نبودم با دنیای نفرت آشنایم کرد وبلوای جنون خدایا در این بازار که محبت کیمیاست وگرگان در لباس میش رخنه کردند دریاب مارا واز حرمت لم یزلی وایزدی تنها تورا خواهانم گل با زبان بی زبانی گفت :بلبل وجود تودر کدامین دادگاه مجرم شدی مگر حکم تو چه بود ؟بلبل شیدا گفت:سوختم ولی سوختنم باور نبود ونغمه جانسوز من در نفیر عاشقان جاری شد .حکم صبر بر من فایق آمد ومن به انتظار مجازات شدم انتظاری که جرم عدم داشت .مرا در معبدگاه نگاهش به جرمی محکوم کرد که کسی یارای نگاهش نباشد پروبالم را بستند نت انتظار را برمن جاری ساختند کاش دنیای نگاهم آشنا نمی شد وباغبان مرا برای چیدن انتخاب نمی کرد



منبع: http://love1love.blogfa.com/